درود بر همه ی دوستان همراه و همنورد من !
باز هم اومدم تا بررسی هایی بر ادبیات ایران و جهان داشته باشیم !( وااااو ! چقدر با ادبی شد ! ) آره داداشان و آبجیانی که مطلب رو خوندین ، میگفتم ، دیروز آقای امیدیان ( مسئول بلاگ رسمی خانم عابدیان ) برای من یک پی ام گذاشتن به شرح زیر :
سلام دوست عزیز
مدیر وبلاگ طرفداران خانم عابدینی هستم . از اینکه پستی
را به معرفی خانم عابدینی اختصاص دادید تشکر می کنم . با مطالعه پستتان
متوجه شدم که متاسفانه بدقت آرشیو مطالب من و مقدمه داستانها را مطالعه
نکردید .
آیا معرفی خانم عابدینی به این سبک درست و منصفانه بود ؟ شما
اصرار دارید که نظری نمی دهیداما در تمام پست نظر شخصی شما دخالت دارد .
دوست خوبم اگر بنده از صحت موضوع دزدیده شدن آثار خانم عابدینی مطمئن نبودم
به هیچ عنوان ایشان را معرفی نمی کردم و در این مورد مطالب بسیاری نمی
نوشتم . در مورد آثار بسیارخانم عابدینی بگویم که دو هزار عنوان داستان
کوتاه و بلند ثمره 11 سال نویسندگی ایشان است . داستانهایشان را بنده در وب
قرار دادم نه ایشان !!!!
آثار ایشان کپی برداری یا الگو رفته از آثار
غربی نیست و اگر دنباله ای بر داستانی نوشتند با مطالعه آن متوجه تفاوت
واضح اثرشان با داستان اصلی خواهید شد و درک می کنید با تغییر در نام آن
اثرقادر به داشتن داستان جدیدی خواهید بود . خانم عابدینی سعی بر چاپ
آثارشان در خارج دارندو مذاکرات خوبی هم انجام دادند . پس نوشتن حس کینه
توزی نسبت به غرب بی معنی بود !!! ایشان سعی دارند به غرب توانایی جوانان
ایرانی را نشان دهند و با آنها به رقابت بپردازند . در مورداثر (شیطان
گریان درونم) هم یادآور شوم که دلیل اینکه نام داستان خود را از (نفرین دو
برادر) به نام این سری کارتون تغییر دادند در مقدمه داستان عنوان کردند .
دوست خوبم در اطلاع رسانی در مورد نویسنده ای که همه با نام برترین فانتزی
نویس ایران از او یاد می کنند دقت کنید و اگر سوالی داشتید با بنده در میان
بگذارید و بعد منصفانه قضاوت کنید . خانم عابدینی نویسنده محبوبی هستند و
نیازی به ادعای مالکیت داستان گرگ و میش نداشتند و بعد از انتشار این مطلب
توسط من بسیار اذیت شدند و توهین شنیدند ... ما ایرانی هستیم و توانا اگر
خود را باور نداشته باشیم تا ابد به نویسندگان برتر دنیا عشق می ورزیم در
حالی که اشخاصی چون خانم عابدینی توانایی رقابت با آنها و مطرح کردن نام
کشورمان را در جهان دارند . موفق باشید
همین که دیدم آقای امیدیان با پیگیری مسائل با دقت مطلب پر از غلط غلوط من را خواندن و با دقت بررسی کردن برام جالب و با ارزش بود!! همین مورد باز هم از شک و شبهه ی من کم میکند ! و حالا پیامی که من فرستادم :
درود بر آقای امیدیان !
امیدوارم ما را هم در غم از دست دادن برادر گرامیتان شریک بدانید .
بسیار خوش حال شدم که مطلب من را خواندید و نظرتان را صراحتاً بیان کردید . من طرفدار صراحت هستم . من پس از خواندن چند اثر از خانم عابدینی به مسائلی پی بردم که دوست دارم آنها را باشما در میان بگذارم .
اما باید پیش از آن به مطالبی اشاره کنم .
1 - من خود را در مقام یک منتقد ادبی نمی بینم . چون یک منتقد باید از علم فنی و کاملی برخوردار باشد ، اما خودم را تا حدودی صاحب نظر میدانم . چون با اینکه فقط 17 سال دارم چند اثر نوشته ام و در حال حاظر در حال تمام کردن یکی از آثارهایم و تلاش برای چاپ آن هستم . مطالعاتم زیاد است و دانشی درباره ی نویسندگی دارم . پس لطفاً انتقاد های من را به چشم انتقاد هایی برای بهتر شدن کار ببینید ، نه توهین .
2
- من خانم عابدینی را در وهله ی اول به عنوان یک نویسنده
و پس از آن به خاطر ایرانی بودنشان حمایت میکنم و اطمینان داشته باشید تمام
خواننده های کتاب های ایشان هم در ایران از ایشان حمایت خواهند کرد . زیرا در
کشوری که در دید عوام کتاب خواندن یک کار خسته کننده می آید و نویسندگی کاری
بی آینده ، باید از نویسندگان - در هر سطح و با هر نوع تفکری - حمایت کرد .
وحالا نقد من بر اثر های خانم عابدینی .
من پنج اثر از خانم عابدینی را مطالعه کردم: شیطان گریان دورنم - تخت شما ره ی 212 - شاین - راز درخت سیب - سایه های شیطان . در هر قسمت به یک کتاب و نقدی بسیار جزئی از آن اشاره میکنم و عیب های که خصوصاً برای آن کتاب بود را نام میبرم و در آخر اشکال هایی که در هر کتاب بود را کلی تر بیان میکنم :
شیطان گریان درونم
در آغاز سوالی که دارم این است : اسم کتاب چیست ؟
اگر به ترجمه ی انگلیسی آن توجه کنیم نوشته شده است« devil may cry » ، که به این معنی است « شیطان هم ممکن است گریه
کند » یا چیزی در این حیطه .
may به معنی « ممکن است » ، cry به معنی « گریه » و devil به معنی « شیطان » است . پس اسم « شیطان گریان درونم » تا حدودی بی معنی به نظر می آید ... .
این کتاب یک داستان است که به ظاهر فقط ایده آن از داستان بازی گرفته شده است . اما با توجه بیشتر به شباهت های
بسیار بیشتری در این داستان پی میبریم . با این حال این کتاب داستانی مستقل بیان
میکند .
اما متاسفانه
این داستان « پرداخت » نشده است . منظور من از منظر یک نویسده ی تجربی از کلمه ی «
پرداخت » تشریح و تعریف جزئیات است .
البته با توجه به اینکه داستان یک کتاب حدوداً 700 صفحه
ای بود و حالا 100 صفحه شده است باید هم دستخوش تغیرات زیاد و نقص های فراوان شود . این
کتاب داستان را فقط « میگوید » و چیزی که ما به عنوان تعریف از آن یاد میکنیم در
کتاب وجود ندارد . متاسفانه این عیب برای چند کتاب دیگر هم وجود دارد .
به دید گاه من ،
نویسنده کار بسیار اشتباهی کرد که یک کتاب را خلاصه کرد . در نویسندگی و
داستانویسی امروزی نویسنده آن قدر برای داستانش ارزش قائل است که به هیچ وجه اجازه ی
خلاصه شدن داستان را به کسی نمی دهد . زیرا در خلاصه « نویسندگی » بررسی نمی شود و
فقط « داستان » بررسی میشود . مثل کتاب بی نوایان که در یک جلد 100 صفحه ای
خلاصه شده برای بچه های کم سن و سال تهیه شده است . زیرا بچه ها نیازی به پرداخت و
نویسندگی ندارن ، فقط داستان میخواهند ! در صورتی که من دو صفحه از کتاب بینوایان
را به صد کتاب خلاصه شده و داستانی نمی دهم !!
راز درخت سیب
یک داستان از زندگی خودم : وقتی بچه تر بودم ، پدرم هر روز بعد از زمان نهار برای من داستان تعریف میکرد . کاملاً خود جوش ! طوری که حتی خودش از بعضی از داستان ها بیشتر از من خوشش می آمد !! خلاصه ، این داستان ها به قدری فرا تخیلی بودند که کتاب های تن تن را در جیب پشتش فرو میکردند ! با این حال من عاشق داستان ها بودم و ار نوع بیان و تعریف پدرم به وجد می آمدم . ( پیش خودمون بمونه حالا که بابام برای داداشم داستان تعرف میکنه ، منم یواشکی گوش میکنم !! )
نکته ای که در این کتاب برای من قابل ارزش بود ، ننثر و نوشتار روان و دوست داشتنی کتاب بود . مثلاً نویسنده برای اسم شخصیت داستان ، از نام « کوتوله خانم » استفاده کرد ! این اسم به تنهایی جوی صمیمانه بین داستان و خواننده در کتاب به وجود می آورد . من از خواندن این کتاب بسیار لذت بردم . هر لحظه خودم را با « کوتوله خانم » همدرد و هم احساس دیدم. تخیل پر از نوستالژی آن مرا به دنیای کتاب هایی مثل « دخترک کبریت فروش » ، « آنی شرلی » ، « هانسل و گرتل و خانه ی شکلاتی » و ... این کتاب ها برد . پایان کتاب شیرین و با طنزی لایه ای همراه بود .طنزی که به لطف ، « کلاغ وراج »- که کهن الگویی دوست داشتی است - و « پسر بچه ی ترسو » به وجود آمد ! طنزی نرم و لطیف ! همین طور در کتاب یک تخیل خاص وجود داشت . تخیلی که ما پس ار خواندن داستان نه تنها به آن خرده نمیگیریم بلکه آن را مزه مزه میکنیم و میگوییم :« چه با مزه بودا ! »
خانم عابدینی تبریک میگویم . این داستان میتواند یک داستان به یاد ماندنی در ادبیات داستانی کودکان ایران باشد ! البته همان طور که اشاره کردم در ادبیات کودک ؛ نه نوجوانان و جوانان .
سایه های شیطانی
حالا میرسیم به ضعیف ترین اثر خانم عابدینی - از نظر من .
این کتاب پر از اشکالات ادبی و منطقی است . منطق درون این داستان به طور کلی زیر سوال رفته است !!
به طور مثال صفحه ی 11 خط 22 و 23 چنین جمله ای وجود دارد :
« صورت های خشن و ترسناک آنها ( ارواح خبیث ) ماریا را به استرس دچار میکند .اما با کمک و حمایت جاناتان ، ماریا آرامش میابد »
منطق حکم میکند زمانی که فردی برای اولین بار با موجوداتی فراطبیعی برخورد میکند واژه هایی چون « وحشت زده » توصیف حال او باشد ! نه « استرس » ! کلمه ی « استرس » برای توصیف چنین احوالی بار منفی دارد و از واقعی بودن جمله کم میکند . فردی که این جمله را میخواند درکی از ترس موجود در وجود ماریا ندارد و نخواهد پیدا کرد ! در ضمن ، مگر امکان دارد فردی چیزی وحشتناک ببیند و پس از اینکه کسی به او آرامش دهد او آرامش پیدا کند ؟!؟! یعنی ماریا - فردی که برای اولین بار با ارواحی ترسناک رو به رو میشود - با دلداری های جاناتان آرام شد ... !؟!
از این دسته موارد در این اثر زیاد است .
از سوی دیگر کتاب بسیار بدتر از « شیطان گریان درونم » هیـــــــــــــــــــچ پرداختی در فضا و برخورد ها و ... وجود ندارد ! مثلاً برای نمایش دعا خوانی در کلیسا یک صفحه و نیم نوشته وجود دارد . اما نویسنده برای بخش های دیگر و شاید گاهی مهم تر اهمیتی قائل نشد ... . جملات گاهی نا مفهوم و بی معنی اند . مثلاً صفحه ی 14 خط 12 از آخر :
« به اذن خداوند ، شهر تسخیر شده به حالت اول برگشت و چنان شد که انگارهرگز شیاطین خبیث روی آن را ندیده بودند »
این قسمت یک توضیح عظیم را باید در خود بگنجاند : مردم خوب شدند ، شهر مرتب شد ، همه چیز آرومه ، مردم چقدر خوشحالن !! در عوض نویسنده به جای این توضیحات ، به خیال پردازی های بی منطق پرداخت . مثلاً : مردم به لطف خدا زنده شدن ، همه گناهایی که نا خواسته انجام دادن یادشون رفت ، مردم با تعجب در خیابان ها به راه افتادند ( مردمی که ارواح آنها را تسخیر کرده بود فقط تعجب نمی کنند ، حیرت ، شگفتی ، ناباوری و ... این کلمات جایشان خالی است !! ) و ... .
باید زودتر از دست از نقد این کتاب بکشم ! وگرنه سکته ی دوم را هم میزبان میشوم !!
تخت شماره ی 212
پس از خواندن این کتاب به خودم گفتم :« یا این کتاب تاثیر گرفته از کتاب گرگو میش هست ویا خانم عابدینی نویسنده ی گرگ و میش است !! »
این کتاب شخصیتی به اسم بیریم است . من تصمیم دارم در این نقد کوتاه فقط به یک موضوع اشاره کنم . موضوعی که در کتاب گرگ و میش من ازش متنفر بودم . موضوعی به اسم « اغـــــــــــــــــــــراق » !
چرا نویسنده فکر میکند بیریم یک شخصیت دوست داشتی است یا میتواند دوست داشتنی باشد ؟؟!؟به نظر من بیریم اصلا وجود خارجی ندارد و نمی تواند داشته باشد ... . همان طور که ادوارد کالن به هیچ وجه مثل یک شخصیت ساخته نشده است . بیریم در واقع خدا است . من ترسی از زدن این حرف ندارم و این حرف را هم تکرار میکنم ؛ بیریم ، ادوارد کالن و هر چنین شخصیتی خدا هستند . چرا در وجود بیریم هیچ چیز منفی ای وجود ندارد ؟؟؟ چرا بیریم در همه ی موارد بهترین و بهترین و بهترین و باز هم بهترین است !؟؟ چرا اینقدر ایده آل و مصنوعی شخصیت پردازی شده است ... ؟؟ بیریم فدری است که هیچ نقطه ضعفی ندارد . اگر هم بیماری را بخواهیم نقطه ضعف بدانیممثل این است که در توصیف یک فرد نادان نادانی او را نقطه ضعف بدانیم . بیریم با بیماری بیان شد همان طور که من با قد بلندی معرفی میشود و قد بلندی در من - و بیماری در بیریم - یک خصوصیت است . نقطه ضعف خصوصیت نیست . بلکه یک عامل است که شخصیت باید با آن مبارزه کند و آن را سدی مقابل خود ببیند ! یک مشکل حاد و درگیرکننده ! بی شک در همان ابتدای داستان پس از یک صفحه پیداست که بیریم میمیرد ... . داستان هیچ چالش ، هیچ نقطه عطف واقعی و ... هیچ چیز درگیر کننده ی ... ندارد ... .
شـــــــــــــــایـــــــــــــــــــن
بهترین اثر و نزدیک ترین اثر خانم عابدینی به یک رمان ِنوجوانِ فانتزیِ پر مایه یِ دوست داشتنی این کتاب است . در این کتاب عیب های عظیمی وجود ندارد . بلکه کتاب داستانی درگیر کننده ، توصیفات خوب ، احساسات واقعی و ... کلاً در حد یک رمان فانتزی و خوب است . این کتاب دوست داشتنی تر از کتاب « راز درخت سیب » نیست ! اما فکر کنم این کتاب داستان خوبی داشته باشد ، مخصوصاً اگر درباره ی گرگ ها باشد ! البته قضاوت سخت است . اما خدا را شکر که نویسنده کتاب را خلاصه نکرد . امیدوارم نویسنده فصل ها بعدی را هم در اینترنت بگذارد .
کتاب خیلی خوب و درگیر کننده شروع شد . شخصیت درباره ی چیز هایی حرف میزد که خواننده را کنکاو میکند و جذابیت داستان زیاد میشود . نمره ی مثبت !!
در آخر دوست دارم یک عیب را که مرا به طور تکان دهنده ای اذیت کرد را بیان کنم . خانم عابدینی ، چرا کتاب شاین ، نه محاوره ای است و نه کتابی ؟ اگر قرار بود محاوره ای بود خوب محاوره این مینوشتید . اگر قرار بود کتابی باشد ، خوب کتابی مینوشتید ... ! حتی نویسنده های تازه کار هم این اصل را رعایت میکنند . و من متاسفم که چنین عیبی را در نقد خودم جای میدهم .
در کل من فکر میکنم به غیر از چند مشکل جدی و کلی ، کل عیب کار در خلاصه شدن داستان ها بود . اگر داستان ها خلاصه نشده و کامل منتشر میشدن ، شاید از نظر تخصصی بیشتر مورد قبول واقع میشدن .
ازش شما هم ممنون که نظر من را به خانم عابدینی خواهید رساند . چون این اشکال گلری ها به پیشرفت سطح فانتزی نویسی ایران منجر میشود و در آینده ما در همین کشور پر استعداد میتوانیم شاهد صد ها صدها نویسنده ی نوجوان و حرفه ای باشیم .
من یک درخواست هم از خانم عابدینی دارم . شاید برای خانم عابدینی لقب « فن نویس » فقط اندکی نارحت کننده باشد و ایشان اصل کار را قدرت نویسندکی بدانند ، اما قابل توجه ایشان باید بگویم کسی کارش مورد توجه است که نو آوری داشته باشد ، نه نو آوری ها را گسترش دهد . بیشتر شرکت های چینی دوست داشتنی نیستند . چون به جای نو آوری از امکاناتشان برای همسان سازی بار های چینی با بار های اصل استفاده میکنند . در صورتی که شرکت های معروف اروپایی و آمریکایی که با یک محصول ابتکار آمیز شروع به کار کردند توانستند به سرعت محبوبیت های زیادی کسب کنن .
این مثال درباره ی نویسندگی هم صدق میکند . فردی نویسنده ی مورد علاقه است که با ابتکارش در پدید آوردن سوژه های نو وناب بتواند چشم ها را خیره و ذهن ها را در گیر کند ، افرادی که به نوشتن داستان هایی با الگو های تکراری و خسته کننده بپردازند هیچگاه نمی توانند موفق باشند .
با تشکر از جناب آقای امیدیان و خانم عابدینی که وقت با ارزششان را صرف خواندن حرف های این حقیر کردند .
سهراب دهقان
___________________________________________
خوب دوستان عزیز خودتون خوندیدن دیگه . قضاوت دست شماست .
شاد و پیروز و جاودان باشید
بدروووووود !
مورخه :یکشنبه پانزدهم اسفند 1389 | 3:14 | ساعت:
لینک ثابت | موضوع:
|